پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - روحانيت كاتوليك و كاركرد مشروعيت بخشى و عدم مشروعيت بخشى× - عيسى نيا رضا

روحانيت كاتوليك و كاركرد مشروعيت بخشى و عدم مشروعيت بخشى×
عيسى نيا رضا

اگر اين عبارت ماكس وبر را بپذيريم كه كار ويژه‌هاى روحانى عبارتند از: ١-فهماندن آئين خود به ديگران ٢-دفاع عقيدتى در برابر اديان و مذاهب رقيب ٣-تعيين محدوده امور دينى از غيردينى ٤-تعبير و تفسير متون دينى ٥-جلوگيرى از سرد شدن مردم نسبت به دين ٦-هدايت و ارشاد مذهبى براساس اين كارويژه‌ها اگرچه در ظاهر براى روحانيت كارويژه و كاركرد سياسى لحاظ نشده است ولى مى‌توان مدعى شد كه هر يك از كار ويژه‌هاى روحانى در دنياى سياست كارآمد سياسى پنهانى خواهد داشت و دارد.
از آنجايى كه روحانيت نماينده، حاملان و عاملان دين هستند و چون براى دين كاركردهاى آشكار و پنهان مسلمى را لحاظ كرده‌اند. پس مى‌توان مدعى شد كه بسيارى از كاركردهاى روحانيت همان كار ويژه‌هاى دين يا مذهب خواهد بود و اين مى‌تواند براى روحانيت همه اديان باشد نه فقط روحانيت كاتوليك يا شيعى.
كاركردهاى روحانيت به اعتبار كاركرد دين و مذهب در دو دسته قرار مى‌گيرد.
الف - كاركردهاى آشكار (اعم از عام و سياسى) كه خود به دو دسته: ١.كاركرد آشكار ولى عام (مانند وساطت بين انسان و خدا كه در شيعه به عهده امام معصوم‌عليه‌السلام است ولى در كاتوليك به عهده حواريون و پاپ‌ها مى‌باشد)، نشر احكام، بخشايش الهى، تقدس بخشى، تعيين مناصب مذهبى، قضاوت، موعظه و ارشاد.
٢. كاركرد آشكار ولى سياسى عبارتند از نظارت بر اعمال پادشاه، تطهير دربار، صحه گذارى روحانى بر نظم سياسى، حق تائيد يا خلع شاهان، مشروعيت بخشى نظام سياسى، حق تكفير سلطان يا حاكم، بطور خلاصه كاركردهاى آشكار روحانيت يكبار تحت عنوان منبع مشروعيت سازى سياسى نظام با محورهايى چون حامى نظم اجتماعى، سياسى حامى ثبات سياسى و حامى وحدت اجتماعى قابل بحث و بررسى است و يكبار هم باعنوان منبع بحران مشروعيت با محورهايى همچون نقاد نظم موجود - مشوق و محرك براى تحولات سياسى - عاملى براى شكاف‌هاى اجتماعى و سياسى.
ب - كاركردهاى پنهان يعنى كار ويژه‌هايى كه منظور نظر بانيان نبوده و در آغاز به تصور كسى در نمى‌آمده و فقط در تحولات بعدى بروز مى‌كند و كشف آن نيز مستلزم تأمل خاص است.
روحانيت كاتوليك در سده ميانه ميلادى كار ويژه‌ها و كاركردهاى سياسى آشكار و پنهانى از خود، بروز و ظهور داده بود كه امروزه هم خواستار آن فرصت بود و در اميد احياى آن روز زندگى مى‌كند. براى به نمايش گذاشتن آن كاركردها به چالش‌هايى كه كاركردهاى سياسى روحانيت كاتوليك را دچار نوسان كرد در ادامه اشاره خواهيم داشت؛ چالش‌هايى كه كاركردهاى سياسى روحانيت كاتوليك را دچار نوسان كرد عبارتند از: ١-جنبش يا اصلاح مذهبى ٢-انقلاب فرانسه.
١. جنبش يا اصلاح مذهبى: نخستين چالش براى روحانيت كاتوليك اصلاح مذهبى بود كه در قرن ١٦ ميلادى توسط كالون در آلمان و لوتر در سوئيس بر ضد دستگاه پاپى و حاكم بر جهان مسيحيت اتفاق افتاد. اين حادثه، مرجعيت انحصارى دينى را كه از سده‌هاى نخست مسيحى بدست كليسا و روحانيت كليسا سپرده بود گرفت آنهم مرجعيت انحصارى كه در حوزه دين، فقط، متوقف نشده بود و به حوزه حكومت، دولت و سياست و تمامى امور دنيوى تسرى داده شده بود و مدعى بود كه از جانب خداوند و به نمايندگى او سلطه بر جهان دارد و فقط پاپ و كليسا هستند كه مى‌توانند به حكومت و پادشاهان مشروعيت ببخشند يا مشروعيت را از آنان بگيرند. و به عبارتى، نهاد كليسا خود را تنها نماينده خدا و مسيح و تنها مفسر و تنها مجرى دين و ديانت و ناظر بر آموزش و اعمال و افكار دينى دينداران و مؤمنان ملاك و معيار انحصارى درستى و نادرستى افكار و رفتار دين‌ورزان مى‌دانست.
اما اصلاح و رفرم مذهبى به عنوان اولين چالش جدى و شكننده توانست مرجعيت تمام عيار روحانيت كاتوليك را بشكند يعنى يكى از كاركردهاى سياسى روحانيت كاتوليك يعنى مشروعيت بخشى و عدم مشروعيت بخشى حكومت توسط لوتر از بين رفت چون لوتر پاپ را فاسد، ظالم و دنياپرست خواند و قدرت بلامنازع او را نامشروع اعلام كرد او تا آنجا پيش رفت كه اعلام كرد، رستگارى براى كسانى ميسر است كه از حكومت پاپ سرپيچى كنند.
با عنايت به موارد و مصاديق اين دو (لوتر در اصلاح دينى و كاتوليك‌ها) در مطالب و خواسته‌هاى سلبى و ايجابى ذيل در وهله اوّل شايد بتوان گفت كه اين موارد ارتباط وثيقى با كاركردهاى سياسى روحانيت نداشته و ندارد اما با كمى تأمل مى‌توان به كاركردهاى سياسى مورد نظر رسيد.
خواسته‌هاى سلبى و ايجابى بانيان اصلاح دينى خواسته‌هاى سلبى و ايجابى روحانيت كاتوليكى و اربابان كليسا
١- لغو غسل تعميد ١ - غسل تعميد
٢- نفى اعتبار عقل (عقل و وحى در تعارض باهمند) ٢ - اعتبار عقل
٣- انكار حق انحصارى تفسير كتاب مقدس ٣ - حق انحصارى تفسير كتاب مقدس
٤- نفى تمايز بين روحانيان و مردم عادى ٤ - تمايز گذاشتن بين روحانيان و مردم عادى
٥- خودكشيشى ٥ - نفى خود كشيشى
٦- نفى آمرزشنامه‌ها ٦ - آمرزشنامه‌ها
٧- عدم پذيرش قانون منع ازدواج كشيشان ٧ - منع ازدواج كشيشان
٨- نهى از زيارت اماكن مقدس ٨ - زيارت اماكن مقدس
٩- برداشتن منع ازدواج مسيحيان با غير مسيحيان ٩ - منع ازدواج مسيحيان با غير مسيحيان
١٠- برداشتن شمايل قديسان از كليسا ١٠ - گذاشتن شمايل قديسان در كليسا
١١- وحى بودن كتاب مقدس ١١ - وحى نبود عهد جديد (چون اناجيل چهارگانه بعدها ١٢- وحدت اقانيم ثلاثه توسط حواريون ديكته و نوشته شده است.)
١٣- لغو غسل تعميد ١٢ - عدم وحدت اقانيم ثلاثه
١٤- نفى اعتبار عقل ١٣ - غسل تعميد
١٥- مرجعيت انحصارى كتاب مقدس ١٤ - اعتبار عقل
١٦- نفى مرجعيت كليسا و پاپ ١٥ - نفى مرجعيت انحصارى كتاب مقدس
١٦ - مرجعيت كليسا و پاپ
در باب مرجعيت كليسا توجه به اين نكته قابل اهميت است كه در مذهب كاتوليك در طى تاريخ اين اعتقاد وجود داشت كه كليسا مكان حضور دائمى روح‌القدس است و بدين ترتيب مسئله تقدس كليسا برخلاف ساير شاخه‌هاى مسيحيت براى كاتوليك‌ها از اهميتى كليدى برخوردار بود تا اينكه در قرن بيستم با برگزارى دومين شوراى واتيكان از اين اصل عدول شد و كليسا محل تجمع »بندگان خدا« خوانده شد. اگرچه كليسا عبور از »مكان حضور دائمى روح‌القدس« محل تجمع بندگان خدا در شوراى واتيكان دو خوانده شد اما اين نكته هميشه يكى از اصول اعتقادى كاتوليك‌ها باقى مانده است كه خداوند عشق و رحمت خود را از طريق خدمتگزاران روحانى كليسا متجلى مى‌كند.
٢. انقلاب فرانسه: انقلاب فرانسه در ابتدا رقيب و دشمن كليساى كاتوليك نبود و با آن مقابله نداشت كه هيچ بلكه روحانيان بلند مرتبه با اشراف و روحانيان پايين مرتبه با افرادى كه فاقد هر گونه امتيازى بودند پيمان داشتند فلذا نمايندگان آنها تشكلى را تحت عنوان مجمع ملى در سال ١٧٨٩ در ورساى ايجاد كردند، اين مجمع خود را تنها نماينده ملت اعلام كرده بود... ولى چون مردم در مجمع ملى، حاكم بودند دو مرجعيت يك حاكم يا حكومت مطلقه به سرآمد و ساعت دموكراسى زنگ مى‌زد بدين صورت انقلاب ابتدا با عمل خشونت‌آميز توده‌هاى هدف‌دار تحت شعار آزادى، برابرى و برادرى ظهور يافت كه هر يك از اين شعارها خواسته‌هاى سلبى و ايجابى‌اى را به همراه داشت. بهرحال شورش مردم و آشوب زندان باستيل در ١٤ جولاى ١٧٨٩ لوئى شانزدهم را مجبور كرد كه انقلاب را مشروع و استقلال مجمع ملى را به رسميت بشناسد، در نهايت شورش توده‌هاى روستايى در كاخ ييلاقى، ترس و وحشت را گسترش داد، و الغاى همه حقوق فئودالى به دست مجمع‌هاى مُهرى بر فروپاشى رژيم گذشته بود. (يعنى حكومت‌هاى مطلقه قبل از انقلاب كبير فرانسه)
اين امر را براى اعلاميه حقوق بشر و حقوق مدنى در ٢٦ آگوست ١٧٨٩ براساس مدل آمريكايى سال ١٧٧٦ هموار كرد و روحانيت كاتوليك نيز نقشى سازنده در اين اعلاميه داشت اما تنها بعد از اينكه شاه در پنجم يا ششم اكتبر ١٧٨٩ مجبور به ترك ورساى و رفتن به پاريس شد، مجمع ملى توانست تصميمات انقلابى عليه كليسا كه بزرگ‌ترين، قدرتمندترين و ثروتمندترين مجمع در نظام قديم بود اتحاد كند. در اين زمان بود كه دارايى‌هاى كليساى ملى، درآمدهاى روحانيان محدود وسوسه‌ها و فرقه‌هاى دينى منحل شدند. و در عوض تشكيلات مدنى متشكل از روحانيان ايجاد شد و اين تشكيلات مقرر ساخت كه روحانيان را همه شهروندان جامعه انتخاب كنند، و اسقف را مسئولان دولتى منصوب كنند و همچنين براى اسقف مقرر كرد كه يك مجمع مشورتى از كشيشان و مردم عادى تشكيل داد. هدف اين حركت انقلابى هر چه بود موجب شد كه روحانيان مقاومت زيادى را ايجاد كنند و چون روحانيان حاضر نشدند كه سوگند وفادارى به تشكيلات مدنى ياد كنند بر اين اساس نه تنها اغلب يا همگى آنها مناصب خود را از دست دادند بلكه از ميان قربانيان قتل عام سپتامبر ١٧٩٢ كه تعدادشان به روايتى ١٤ هزار نفر بود، تقريباً ٣٠٠ نفر كشيش بودند.
در مقابل چنين اتفاقى كه در فرانسه به وقوع پيوسته بود. پاپ پيوس ششم، تشكيلات مدنى سال ١٧٩١ را نا معتبر دانست و با اشاره به الهام الهى »فلسفه نفرت‌انگيز حقوق‌بشر« به ويژه آزادى انتخاب دينى انديشه، مطبوعات و برابرى همه انسان‌ها را انكار كرد فلذا روابط ديپلماتيك ميان فرانسه و مقر پاپ قطع شد. ولى در سال ١٧٩٨ بعد از اينكه نيروهاى نظامى فرانسه وارد رم شدند پاپ پيوس ششم عزل و برخلاف ميل خود به فرانسه برده شد و كليساى كاتوليك رُمى دشمن بزرگ تحول انقلابى قلمداد شد.
خلاصه كلام اينكه كليساى كاتوليك مهم‌ترين قربانى انقلاب ملى شد و كليسا قدرت عرفى خود را كه تعليم و تربيت، بيمارستان‌ها و مراقبت از فقرا را در بر مى‌گرفت، و نيز دارايى‌هاى بى‌شمار خود، بخش قابل ملاحظه‌اى از روحانيان خود را (از طريق مهاجرت، اعدام و تبعيد) از دست داد. به جاى فرهنگى كه كليسا و روحانيان بر آن حاكم بودند، نوعى فرهنگ سكولار و عرفى جانشين شد. يعنى - فهرست حقوق‌بشر جايگزين اعتقاد نامه مسيحى و قوانين دولتى جايگزين قانون كليسايى شد.
- پرچم فرانسه جايگزين صليب و دفتر ثبت مدنى جايگزين تعميد، ازدواج و تدفين مسيحى شد. معلمان جايگزين كشيش‌ها شدند.
- نام‌هاى وطن‌پرستانه جايگزين نام‌هاى محله‌ها، شهرها، و خيابان‌هايى شد كه نام‌هاى دينى داشتند.
- احترام به شهداى قهرمان جايگزين احترام به قديسان و سرود ملى فرانسه جايگزين سرود افتتاحيه، مسيحى شد.
- اخلاق روشن‌فكرانه و ارزش‌هاى بورژوايى و انسجام اجتماعى جايگزين اخلاق مسيحى شد.
با همه اين وجود باز هم كليسا و روحانيت كاتوليك مستحيل نشده و به صورتى خاص به احيا را خود پرداختند. برخى از كاتوليك با اينكه انقلاب فرانسه را با ويژگى شيطانى و ضد دينى‌اش مى‌شناسند ولى معتقدند چون خداوند به وسيله آن مى‌خواهد فرانسويان را، كه از دين حقيقى دور شده‌اند، كيفر دهد، و آنان را بيازمايد تا به سوى او بازآيند پس از اين‌رو انقلاب بيشتر محصول خداوند است تا آدميان.
با توجه به دو چالش پيش گفته شده، آنچه معلوم گرديد ترك برداشتن صلاحيت ويژه پاپ و كليسا و كشيشان يا روحانيت كاتوليكى بود. بنابراين سئوالى كه مطرح مى‌گردد اين است كه آيا وقتى پاپ و ديگر روحانيون كاتوليك »روحانى« هستند - چون به لحاظ اعتقادى پاپ و كليسا و كشيشان از ذات و صلاحيت ويژه‌اى برخوردارند و بطور مشخص از روح‌القدس سرشارند؛ آيا اين روحانى بودن باعث تفاوت و تمايز مى‌گردد و به ديگر سخن آيا مقام معنوى و فوق بشرى پاپ و نهاد تحت امر او بالملازمه نسبت به ديگر مردمان (اعم از بى‌سواد و باسواد) افضل و ارجح بوده و رستگارى آنان قطعى بوده تنها راه رستگارى مردم نيز توسل و تكيه بر جلب رضايت اينان شمرده مى‌شده است آيا بعد از اين چالش‌ها مثلاً بعد از اينكه لوتر و ديگر رهبران اصلاح مذهبى اين تفاوت و تمايز بين روحانيان و توده مردم ديندار را انكار كردند آيا امروزه روحانيت كاتوليك باز تعريفى از خود ارائه كرده است؟ آيا اين كاركردها (مشروعيت‌بخشى...) در دستگاه پاپى جديد و روحانيت كاتوليك در عصر حاضر بطور كلى از بين رفته است و گرايش كامل در اين زمينه به وجود آمده است؟
براى يافتن پاسخ سئوال فوق لازم است كه به فرايندى توجه كرد و آن اينكه براساس شواهد تاريخى، كليساى كاتوليكى سخت در مقابل كليساى انجيلى ايستاد، چون اين فكر به شكل بنيادى با موجوديت و حاكميت بى‌چون و چراى پاپ و اقتدار مطلق پاپ و منافع سرشار مادى و معنوى روحانيان در تعارض بود، و چون اصلاح دينى در تز خود كشيشى موفق نشد و بانيان اصلاح دينى مجبور به حذف كليسا نشدند بلكه كليسا به عنوان يك نهاد دينى و با صورت‌بندى جديدى به عنوان مفسران و متون امور دينى ظاهر شدند و بتدريج كليساهاى خاص پروتستان‌ها در سراسر جهان در كنار كليساى‌هاى كاتوليكى سربر آورد. و پروتستان عملاً همان راهى را در پيش گرفت كه پيش از اين كليساى كاتوليك رفته بود بنابراين مى‌توان گفت كه درست است كه روحانيت كاتوليك با چنين چالش‌هايى مواجه گشت ولى هرگز حيات اجتماعى و سياسى خود را كاملاً از دست نداد. يعنى در برابر افرادى چون لوتر كه در سال ١٥٤٦ متولد و در سال ١٤٨٣ اعلاميه‌اى مشتمل بر ٩٥ ماده‌اى منتشر كرد، و بر آن اساس برخى از مسلمات مسيحيت را دچار مشكل كرده بود از جمله عصمت پاپ و يا مرجعيت كليسا و پاپ و پذيرش مرجعيت انحصارى كتاب مقدس بدون نسبت، در مقابل روحانيت كاتوليك، و به عبارتى واتيكان نه اينكه بيكار ننشست بلكه در شوراى واتيكان يك (١٨٦٩ - ١٨٧٠) عصمت پاپ را صادر كرده و در شوراى واتيكان دو (در سالهاى ١٩٦٢ - ١٩٦٥) تعليمات رسمى را در كنار كتاب مقدس و سنت دانسته و آن را يكى از منابع اصول عقايد خود اعلام داشت و افزون بر آن به عصمت پاپ نيز رأى صادر كردند. فلذا مى‌توان گفت در دهه ١٩٦٠ كه سال‌هاى افول و نزول اين مسيحى در جهان غرب بود و بيشتر كليساها مقروض شده بودند و حضور مردم در كليساها كاهش چشمگيرى داشت، اما كليساهاى كاتوليك تلاش‌هاى اصلاحى اضطراب‌آور شوراى واتيكانى دوم را تجربه مى‌كردند. و اينگونه از چالش‌هاى موجود آن زمان به حيات مجدد و بازنگرى پرداختند كليساى كاتوليك به دليل برخورد جزم گرايانه با نوانديشان دچار مشكل شده بود و محصول اين برخورد دينى شد كه اين كليسا و متوليان آن طرفدار جهل، شقاوت، استبداد و فساد شناخته شود و از سوى همگان، طرد و در انزوا قرار گيرد اما پس از شوراى دوم واتيكان كليساى كاتوليك با رهيافتى توصيفى تصميم گرفت هر گونه لحن محكوم كننده، و سوءظن به فرهنگ تجدد را به كنار نهد حتى از شنيدن و آموختن تحولات سكولار سخن بگويد. مى‌توان مدعى شد كه كليساى كاتوليك با تشكيل هر يك از شوراهايش كه از جمله چهار شوراى مهم‌اش يعنى شوراى نيقيه ٣٢٥ ميلادى شوراى ترنت ١٥٤٥ - ١٥٦٣، شوراى واتيكان يك ١٨٦٩ - ١٨٧٠ و شوراى واتيكان دو ١٩٦٢ - ١٩٦٥، به طريقى به تجديد حيات خود پرداخته است مثلاً شوراى دوّم يعنى شوراى ترنت كه در سال ١٥٤٥ - ١٥٦٣ ميلادى كه به مدت ٢٠ سال طول كشيد؛ حياتى بود براى گذار از شوراى نيقيه ٣٢٥ ميلادى، يعنى تا قبل از قرن ١٦ ميلادى كليساى كاتوليك براساس مصوبات شوراى نيقيه گذران مى‌كرد اما از قرن ١٦ ميلادى روحانيت كاتوليك به خاطر مقابله با پروتستان‌ها و انكار بينش‌هاى پروتستانى به مصوبات و مواضع شوراى ترنت استناد جستند فلذا بعد از شوراى ترنت، كليساى كاتوليك رومى، عقايد و اعمالى كه شوراى ترنت آن را تصويب كرده بود را ملاك قرار داده و براساس آن مشى مى‌كردند. برخى از مصوبات شوراى ترنت عبارتند از:
١- اعتقادنامه مهم است و اعتقادنامه رسمى اعتقادنامه نيقيه است.
٢- كتاب مقدس تنها منبع وحى الهى نيست، سنت نيز همپاى كتاب مقدس منبع مرجعيت دينى است.
٣- افراد نمى‌توانند خودشان كتاب مقدس را تفسير كنند؛ كليسا يگانه مفسر كتاب مقدس است
٤- هفت‌آئين مذهبى »تعميد، تانيد - تثبيت ايمان -، ازدواج مسيحى، دست‌گذارى، اعتراف تدهين، عشاى ربانى، وجود دارد كه عيسى مسيح آنها را تأسيس كرده و اين آئين‌ها براى نجات ضرورى‌اند البته از ميان آئين هفت‌گانه آئين عشاى ربانى براى كاتوليك خيلى مهم است چرا كه آنرا قلب عبادات روزانه مى‌دانند و هر روز برپا مى‌دارند.
٥ - عقيده لوتر، كالون، و تسوينگلى درباره آئين عشاى ربانى محكوم است.
٦ - دادن جام شراب، به افراد غير روحانى (عادى) ممنوع است.
و يا در آخرين شوراى يعنى شوراى واتيكان دوم كه در سالهاى ١٩٦٢ تا ١٩٦٥ تشكيل شد. در اين شورا بود كه تلاش‌هايى براى گفت و گو و مفاهمه با پروتستان‌ها صورت گرفت و بيشتر امورى كه تحت عنوان »ذهنيت دفاعى شوراى ترِنت« توصيف مى‌شدند رو به افول نهاد و اهميت اصلى كتاب مقدس تصديق شد، همچنين اهميت و نقش عوام در كليسا تبيين گرديد و پروتستان‌ها نيز به مثابه مسيحى واقعى شناخته شدند و عبادت به زبان محلى جايز شمرده شد و اندكس هم لغو گرديد.
با اندك تأملى در تاريخ روحانيت كاتوليك مشاهده مى‌گردد كه هر وقت قدرت سياسى كليسا مطرح بوده قدرت اجتماعى چندان قابل توجه نبوده است و به عبارتى افزايش قدرت سياسى كليسا و روحانيت كاتوليك با كاهش قدرت اجتماعى و برعكس رابطه‌اى داشته و دارد پس هر وقت يك طرف كم‌رنگ شد روحانيت كاتوليك با طرف و شقه ديگر، خود را تعريف يا باز تعريف كرده و به احياء خود دست يازيده است فلذا مى‌بينيم در حدود قرن ١٩ ميلادى كه بتدريج شاخ و برگ سياسى كليساى كاتوليك ريخت چون دولت‌هاى محلى و ملى رشد كردند و قدرت يافتن آنها يعنى آنچه كه امروزه در دانش سياسى به - stete Ivation تعبير مى‌شود باعث شد تا به تدريج رابطه كليساى كاتوليك با دولت ضعيف و ضعيف‌تر شود و قدرت دنيوى كليسا كه در طول قرن‌ها مطرح بود معناى خود را از دست بدهد از اين مقطع (قرن ١٩) به بعد به موازات كاهش قدرت سياسى كليسا، قدرت اجتماعى آن افزايش پيدا مى‌كنند.
همانگونه كه گفته شد رابطه كليسا و دولت در تاريخ مسيحيت كاتوليك نوسانات زيادى پيدا مى‌كند تا اينكه در ١٨٧٠ ميلادى ديگر واتيكان حتى قدرت حكومت مردم را هم از دست مى‌دهد تا اينكه در ١٩٢٩ بين دولت موسولينى و نخست‌وزير واتيكان قراردادى در محل دانشگاه لاترانيز رم امضاء مى‌شود كه اين قرارداد لاتران معروف مى‌گردد در اين قرارداد يك استثناء در حقوق بين‌المللى شكل مى‌گيرد و آن اين است كه يك كشور در دل كشور ديگر به شكل مستقل، اعلام موجوديت مى‌كنند و مى‌پذيرند كه به شكل تشريفاتى به نام دولت واتيكان وجود داشته باشد كه حق اعزام و پذيرش سفير، پول، پرچم،... را دارد اما در سال ١٩٦٢، كه در آستانه هزاره سوم ميلادى است كليساى كاتوليك تحت اين پرسش قرار مى‌گيرد كه چگونه بايد با دنياى جديد مواجه شود؟ فلذا اجلاسيه‌اى را با حضور حدود دو هزار نفر از برجسته‌ترين متخصصان به مدت سه سال برگذار مى‌كند كه محصول آن مباحث سه ساله، يك سند هزار صفحه‌اى مى‌باشد. با تحولات و چالش‌هايى كه در دنيا، و به ويژه در دنياى جديد غرب براى روحانيت كاتوليك به وجود آمد، كليسا كاتوليكى و روحانيت كاتوليك مدام تعاريف و كار ويژه‌ها و وظايف تازه‌اى براى توصيه رسالت خود ارائه كرده و مى‌كنند، كليساى كاتوليكى كه ابتدا با هر گونه دگرگونى ظاهرى مخالف بود و اين موارد را در شوراهاى بيست‌ويك گانه اسقفى از جمله شوراى نيقيه، ترنت او شوراى واتيكان يك و دو شاهد بوديم، فلذا روحانيت كاتوليك ناچاراً به خواست برخى از محققانش به تغييراتى در اصول جزمى خود وارد كرد و برخى از موارد را پذيرفت. كليساى كاتوليك براى اينكه حيثيت خود را در قرن بيست‌ويكم على‌رغم واگذارى ناخواسته مسئوليت به دولت سرمايه‌دارى حفظ كند به يك معامله براساس تئورى‌بازى‌ها با دنياى سرمايه‌دارى غرب دست زد چرا كه از يك طرف نظام سرمايه‌دارى به ظاهر كه شده خود را طرفدار دين و مذهب جلوه مى‌دهد در حالى كه در واقع در پى سست كردن ريشه‌هاى دين است و از سوى ديگر كليساى كاتوليكى نيز به نوبه خود اگرچه اصول سرمايه‌دارى را مى‌پذيرد اما تلاش دارد تا با تعيين محدوديت‌هايى براى آن، مانع از حذف كامل معنويت در جامعه شود.
با توجه به مطالب فوق مى‌توان گفت كه پذيرش نظام سرمايه‌دارى غرب براى روحانيت كاتوليك، تاكتيك است ولى استراتژى آن دينى است كه بدين ترتيب دوران گذارى را طى كنند تا اين كه جامعه دوباره به صورت يكپارچه به مذهب روى آورد و عدالت الهى بر جهان حاكم شود خلاصه كلام اينكه در شرايط مذهب كاتوليك ناگزير است تفوق سازمان‌هاى دنيوى را در جوامع غربى بپذيرد و در زمينه‌هاى اجتماعى و فرهنگى و اجراى بخش بزرگى از فعاليت‌ها را به آن واگذار كند فلذا مى‌توان گفت كه مشى واتيكان در قبال بحران‌ها و چالش‌هاى موجود، كنترل به مهار و شايد تعويق بحران بوده و مى‌باشد و به اميد آن زندگى مى‌كنند كه روزى زمينه‌هاى فكرى، رفتارى سده‌هاى ميانه ميلادى براى آنان فراهم آيد تا آنان بتوانند حاكميت دينى را مجدداً برپا كنند.
چالش‌هايى را كه امروزه واتيكان با آن مواجه است شايد بتوان گفت كه نوآورى نظرى در دستگاه واتيكان براى حل اين چالش‌ها ناممكن به نظر مى‌رسد ولى نوآورى رفتارى را مى‌توان در پاپ‌ها ديد قبلاً ژان‌پل دوم اولين مقام واتيكان بود كه پاى به مسجد نهاد و اولين فردى بود كه بر قرآن به عنوان كتاب آسمانى بوسه زد يا اولين پاپى بود كه زانو به زانوى جوانان به پاى كنسرت راك نشست و اولين پيشواى كاتوليك بود كه سرپرستى را به مقام قديسى رساند و اولين كسى بود كه در يك كنيسه يهودى حضور يافت ولى همه اينها نوآورى در رفتار بوده چرا كه چالش‌هاى پاپ ژان پل دوّم كه عبارتند از ١-انحراف اخلاقى كشيشان يا اقدامات خلاف اخلاق پاره‌اى كشيشان (كواك آراى) ٢-ادعاى برخى زنان مسيحى براى احراز سمت كشيشى (اصرار زنان براى كسب كرسى كشيشى) ٣-داعيه استقلال برخى از كليساهاى منطقه‌اى كاتوليك (مثلاً چين و برخى كشورهاى آفريقايى) ٤-زياده‌خواهى‌هاى ليبرال سرمايه‌دارى ٥-تجديد حيات تفكرات چپ‌گرايانه ٦-تضعيف نقش كليسا در اروپا و جهان ٧-تضعيف نهاد خانواده را وقتى بررسى و تحليل مى‌كنيم مشاهده مى‌كنيم اگرچه پاپ ژان پل دوم در ظاهر يك سياستى را اعلام مى‌كرد ولى در باطن و در پشت صحنه قائم مقام غير رسمى او يعنى رئيس مجمع عقيده و ايمان (راتزنيگر كه ٢٥ سال رياست اين مجمع را بر عهده داشت) احكامى غير از احكام و رفتار پاپ ژان پل دوم را صادر مى‌كرد مثلاً پاپ ژان پل دوم با همه نمايندگان كليساها تأملات دوستانه داشت اما راتزنيگر را مأمور مخالفت با الهيات رهايى بخش و كليساى كاتوليك چين مى‌نمود فلذا تصويرى از يك پاپ اهل مدارا از خود به جاى مى‌گذاشت در حالى كه هيچ نرمشى، انعطافى يا اصلاحى در چارچوب‌هاى اعتقادى كاتوليسيزم اعمال نمى‌گرديد فلذا امروزه هم راتزنيگر معروف به پاپ بنديكت شانزدهم، درگير چنين چالش‌هايى است اما او به خاطر اينكه بنيان شخصيتى‌اش بر شالوده الهياتى و كلامى استوار است بر چالش‌هاى نظرى، تمركز بيشترى دارد تا بر چالش‌هاى اجتماعى و حتى سياسى، اگرچه او با ليبراليسم و فمينيسم از در مخالفت درآمده است ولى مشى آنها در قبال اين مخالفت‌ها و چالش فقط كنترل، مهار و تعويق بحران مى‌باشد همانگونه كه ژان پل دوم در مواجهه با سه حوزه از مسايل در قرن ٢٠ اتخاذ موضع مى‌كرد ولى بيشترين مواضع آنها در همين مشى خلاصه مى‌شد يعنى در كنترل چهار چالش‌ها و يا تعويق انداختن بحران‌ها بود فلذا مى‌بينيم كه در ١-مباحث سياسى يا حوزه سياسى، مانند تجربه جنگ سرد ما وقوع انقلاب اسلامى ايران فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، وقوع جنگ‌هاى دوگانه آمريكا و عراق و... به طورى عمل كرد على‌الاصول نمى‌توانست نسبت به تحولات عرصه بين‌المللى بى‌اعتنا باشد. ٢-ظهور بروز مكاتب اساساً غيردينى در قرن بيستم نظير فمينيسم، ليبراليسم و سكولاريسم، وى به عنوان حافظ آموزه‌هاى كاتوليكى در مقابل با اين گرايشات فكرى گرايشات اعتقادى مسيحيت را به چالش مى‌كشاند برخورد كرد.
٣ - سومين مواجهه ژان پل دوم با مسائلى از جنس مسائل اجتماعى بود مانند دين گريزى جوانان كه افزايش آمار طلاق، مناقشه بر سر حليت يا حرمت سقط جنين، مسئله آتانازى يا مرگ خود خواسته، جنس‌گرايى، تضعيف نهاد خانواده (كنترل مواليد از جمله مسائل اجتماعى بودند كه ژان پل دوم به نمايندگى از كليساى واتيكان در قبال آنها اتخاذ موضع كرد.
× نوشتار حاضر بخشى از پژوهشى است كه در پژوهشكده علوم و انديشه سياسى پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى به انجام رسيده است.